ميرزا بيگ جنابدى

26

روضة الصفويه ( فارسى )

الفاظ ، خلق زيبايى و ظرافت لفظى جمله است ، نه معنى و مقتضاى كلمات . مثلا هر سردارى يا والاتبار است و يا عظيم الوقار . خامه يا عنبرين عمامه است يا مشكين‌طراز و يا عنبرين‌شمامه . قلم يا وفارقم است يا مشكين رقم و يا مشكين‌عمامه . روز هميشه يا فرح‌اندوز است يا بلااندوز . تفنگ هم كه معلوم است ، هميشه مرگ آهنگ است . و از آن قبيل هستند : مواكب سپهر توان ، ضمير مهر تنوير ، حضور فايض النور ، مزار كثير النور ، جلوس أبد مأنوس ، خبر كلفت اثر ، قورچى قمر سرعت ، و پادشاه گردون غلام . از اين نوع تركيبات متكلّفانه در تمام صفحات كتاب به فراوانى يافت مىشود و ما فهرست الفبايى تمامى آنها را جهت غنائت فرهنگ و لغت زبان شيرين فارسى در بخش فهرست اعلام آورده‌ايم . در روضة الصّفويّة لغات تركى و مغولى به كثرت به كار رفته است ، و اين يكى از جنبه‌هاى مهمّ و ارزشمند كتاب است كه كاربرد الفاظ عوام بنحو مطلوبى در اختيار محقّقين فنّ قرار مىگيرد . با اينكه در فهرست پايان كتاب در بخشى به نام « لغتنامه » كليّهء اين لغات همراه ديگر لغات به صورت الفبايى و با شروح و معانى دقيق و مقتضى حال گنجانيده شده است ، باز بعنوان نمونه چندتايى ذيلا آورده مىشود : اسراميشى ( اداره ، مراقبت ) ، الغ ( - بزرگ ) ، اولجاميشى ( - عرض ادب ) ، اويماق ( - قبيلهء صحرانشين ) ، ايلغار ( - حركت سريع لشكريان ) ، چول ( - صحرا ) ، ساچق ( - هدايايى كه داماد به خانهء عروس فرستد ) ، سورن ( - نعرهء لشكريان هنگام حمله ) قشلاميشى ( - به قشلاق رفتن ) ، ياسا ( - قانون ) ، يورت ( - جايگاه ) ، ئيل ( - سال ) مؤلف در سرتاسر كتاب عبارات توصيفى معينى را در موارد گوناگون مكررا به كار برده است . از جمله : « چون سيل شتابان از باد شمال و صبا سرعت استعاره نموده . . . » [ 295 الف ] . « . . معركهء رزم گرم گشته ، محاربه‌اى اتّفاق افتاد كه سپهدار سپهر پنجم تا بر اين نيلىطارم معركهء جنگ آزموده ، بدان صعوبت بر رزمگاهى نظر نيفكنده . . . » [ 294 ب ] . « . . فوجى از غازيان نامدار و نهنگان لجّهء پيكار ، كه ميدان حرب را مجلس لهو و لعب مىپنداشتند و روز مصاف را خوش‌تر از شب زفاف . . . » [ 61 ب ] . « . . . مقاومت صعوه با عقاب و ثبات خاشاك در ممرّ سيلاب ممتنع الوقوع است . . . » [ 84 الف . ] . « . . . كه در معرض پيكار ، هريك خود را رستم و اسفنديار مىدانستند . . . » [ 475 ب ] . « . . . آن دو گروه ستوده به مثابه دريا و كوه قاصد استيصال يكديگر گرديده ، حربى بوقوع انجاميد كه بهرام خون‌آشام بر طارم مينافام از صعوبت آن كارزار انگشت تحيّر به دندان گرفت . . . » [ 81 الف ] .